
| E-MAIL.ARCHIVE .HOME.PROFILE |
|
ســـــــــــلام پرستوی قشنگ من !
سلام فرشته ی من خوبی ،
عیدت مبارک مینای من ، می دونی بعضی روزها خیلی قشنگ و خاطره ساز میشن برا آدم ، امروز دوشنبه ، 16 ابان ، خُب با خبری که بهم دادی خوشحالم کردی ، خیلی مینا ، آرزوم برات ، خوشبختی ؛ آرامش ِ نفس آجی ، می دونی آرزوم بود پیشت باشم ، امّا نمیشه ، امّا بدون همیشه و هر لحظه به فکرتم ، فرشته ِ من مبارک باشه .. خیلی دوستت دارم مینا ...
سلام نفس ِ پرستو ، خوبی زندگیم فدا دلت بشم
آخ مینا بعضی موقع ها دلت میگیره ، انقدر که هیچی ارومت نمیکنه ، امروزم یکی از اون روزاست ، دلم میخواست پیشم باشی ، پیشت باشم ، نفس ِ پرستو نبینم غصه داشته باشه اون دل ِ پاکو و مهربونت ، تو هم پرنده ی منی هیچ کس نمیتونه اسیرت کنه ، نمیتونه ، امّا خدا خیلی دوسمون داره ، که تو رو بهم داده ، حالا کم که بیارم ، دلم یه رفیق بخواد ../ دوست بخواد ../ دلم زندگی که بخواد .. میشه بهت فکر کنم ُ وشکر کنم که دارمت ..خمیشخه ی خمیشخه میسپارمت به خدا که مراقبت باشه ، تو زندگیمی مینا .. تو مینای منی ، مینا .. مینا .. مینا .. کاش میشد پیشت بودم .. کاش .. کاش .. کاش .. تو هم میدونی ؟ هرجای این دنیا باشم .. هر وقت و هر جا مینا ..خمیشخه ی ِ خمیشخه دوست دارم ..
ســـــــــــــــــ لام پرنده کوچکولوی من ! خوبی ناز من ؟
یه وقتـــ ا دل آدمـــ ا می گیره ، امشب از اون شباست . اوهوم ، دلم گرفته ، اما طبق عجیب غریب بودم این خصلت فروردینیا ، نمی دونم چرا گرفته ! پرستــــ و ! دلــــ م می خواد آزاد باشـــــ م ، من و اسیر کنن دلم طاقت نمیاره ، شاید هیچی نگم اما از درون می شکنم ... دوست ندارم اسیر بشم ، منم مثل تــــ و یه پرندم ، اما بالامون چیده شده و رو زمینیم . چقدر خوبه که تو هستی پرستــــ و ! ایشالله چشم بد ازت دور باشه همیشه ، و خدا همیشه نگهدار و مراقبت باشه . اگه می شد کنار هم بودیم چی می شد ... یه چیز و می دونی ؟ " فرق نداره کجا باشم !
دوست دارم .
سلام
مینا ..دلم برات تنگ شده ، دلم برا این که تو حرف بزنی من گوش بدم تنگ شده ، نه اصلا من حرف بزنم تو گوش بدی ..دلم تنگ شده که با هم یه عالمه آهنگو بخونیم و بنویسیم تو آشیانه ..دلم تنگ برا خنده های قشنگت ، برای حرف های قشنگت که این روزها واقعا کم آوردم تو رو .. نمی دونم این روزا ، حوصله هیچی رو ندارم ، دلم می خواد نباشم ، خسته ام مینا ..خیلی خسته ام ، دلم برا یه عالمه خندیدن از ته دل ، برا فکر نکردن به این همه درد بی رنگ تنگ شده .. هر کاری می کنم سرگرم کنم خودمو که یادم بره ، نمیشه ، وقتی می خوایی به چیزی فکر نکنی انگاری بدتر همش بهش فکر می کنی ..دل خوشیم توئی مینا ، دلم تنگ که میشه میرم همه ی حرفامونو می خونم ، مینا ..مینا ..مینا ..کاش پیشم بودی ... خیلی خیلی خیلی دوست دارم ، خیلی .. ســـــــــــــ لام نفس مینایی ... ! می بینی دنیـــــــ ا رو من میــ ام تو نیستی ، تو میای من نیستم . اما مهم دلامونه که پیش همه . پرستو انقدر این تفاهم احساسیمونو دوس دارم ، همین که تو حوصله نداشتی و می گم ، چون منم دقیقا همینطور بودم و هنوزم همینطورم . انگار می خوام کوه بکنم تا یه اس بنویسم و سند کنم ، از تنبلی نیست ، روح که خسته بشه از همه چی آدم اینجوری می شه . خیلی خدا رو شاکرم که یکی شبیه خودم پیدا شده ، حداقل اینجوری همو درک می کنیم و از هم ناراحت دلم همیشه کنارته و به یادت اما دستام خیلی وقتا جون کاریو ندارن ، می دونم می فهمی چی می گم ! قربونت برم عیبی نداره ، می دونم حوصله ترم تابستونی و نداری اما در عوض جلو میفتی ، اونم که ۶ واحد بیشتر نیست و زودیم تموم میشه ... پرستو ، اصلا حالم خوب نیس ، حتی جون توضیح دادنشم ندارم اما فقط می دونم خوب نیست ... قلبم از بس فشرده شده بی جون می زنه ، دوس دارم فقط یه گوشه بشینم اونم تنهـــــــــــایی . کسی باهام حرف نزنه ، کسی غر نزنه ، همه چی آروم باشه ، تا یه مدت طولانی ... منم مثل تو خستم . نگران پیانو نباش ، بالاخره ادامه می دی یه روز . منم یه مدت دف می زدم ، اما خودمم نمی دونم چی شد که ولش کردم ، دوس داشتم ادمه بدم اما منم مثل الان تو نمی تونم ؛ اما بالاخره یه روز می شه ... غصه نخوریا فدات شم . واسم دعا کن ! منم واست دعا می کنم حتما . پرستو از بودنت خیلی خوشحالم و واقعا دوست دارم عزیزم ... بوس بوسی .
دوباره سلام ..
می خواستم برات دیروزو بگم ، راستش به هیچ کس نگفتم اما تو مینای منی ، .. می دونی مینا گاهی بدم میاد حسابی از بعضی ها ، دیروز دلم نمی خوام بگم شکست ، اما خب نمی دونم چی بگم ، یه جوری بغض تو گلوم بود .. می دونی دیروز رفتم آموزشگاه موسیقی ، می خواستم برا کلاس ِ پیانو اسم بنویسم ، خب گفتم حالا که پیانومو دیگه ندارم این طوری حداقل می تونم بازم پیانو بزنم ..حالا برا خودم نباشه اشکال نداره .. رفتم گفتم برا ثبت نام کلاس پیانو اومدم ؛ اونم نه گذاشت نه برداشت ، گفت :ساز داری ؟ گفتم :نه گفت پس؟ گفتم خب حتما نیاز ِ که ساز داشته باشم ؟ گفت ؟آره ؛ پس چه جوری می خوایی تمرین کنی اومدم بگم بلدم گفتم الان میگه پس برا چی می خوایی بیایی کلاس ، ! موندم چی بگم .. بعدش مینا باورت میشه 40 دقیقه حرف زد که مثلا نظر ِ منو عوض کنه .. که مثلا گیتارم خوبه ..و .. و ...و .. ولی من اصلا هیچ کدوم از حرفاشو نمیخواستم گوش بدم .. برگشته به من میگه شما داری احساسی تصمیم میگیری که پیانو رو انتخاب کردی ..اصلا خوشم نیومد از حرفاش ، منم بهش گفتم شما ذهنیت منو نمی دونید و این خب زیاد درست نیست ، که بخوایید قضاوت کنید که من بر چه اساسی پیانو رو انتخاب کردم ، .. بعدشم دیگه حوصله نداشتم به حرفاش گوش کنم ..پا شدم اومدم بیرون ، مینا بدم اومد از این دنیا ؛ همیشه همینه نه فقط حالا ، .. بیخیال اصلا ، من که عادت دارم به اینکه حسابی تو ذوقم بخوره ، حالا باز من موندمو خاطراتم .. اما اشکال نداره بیخیال رفیق ..بی خیال .. نمی دونم بعد از این چند سال هنوز بلدم یا نه ؟نمی دونم شاید یادم رفته ؟ مامانم بهم گفت رفتی برا کلاس پیانو ؟ گفتم نه دیگه نمی خوام برم مینا همین طور وایساده بود نگام تعجب کرده بود گفت تو نمی خوایی من که باورم نمیشه پس این همه ذوق داشتی چی شد ؟ می خواستم بگم من عادت کردم به این که همش تو ذوقم بخوره اما هیچی نگفتم ..گفتم دیگه نمی خوام ... مینایی اصلا حوصله ی درس و ندارم .اما فکر کنم باید برم برا ترم تابستونی .. اوففففففف واقعا حوصلشو ندارم ..هنوز نمره های ترم نیومده اون وقت دوباره ..نه ..نمی دونم شاید اصلا نرم ... دلم برات تنگ ِ ....خیلی اصلا بی نهایت .. دوست دارم مینایی .. دوست دارم ... سلام مینایی من ..
وایییییییییی اگه بدونی این مدت دلم برات چقدر تنگ شده ، همش یه چیزی کم بود ، آره کاش می شد ، می شد پیانو مو داشتم ، حسابی دلم برا لمس پیانو تنگه ..اما من دیگه حسابی بلد شدم ، که تمام کارایی که براشون ذوق دارم ؛ حسابی تو ذوقم بخوره .. ولی کی می دونه شاید یه روزی من و تو با هم ، حسابی این کلاویه های سفید و سیاه و لمس کردیم ، مینا این مدت زیادی خسته شدم ، باورت میشه واقعا دیگه داشتم کم میاوردم ، اما خوشحالم که الان اینجام پیش تو ، اخه تو نفس ِ آجی پرستویی ، راست ِ راستش من این مدت اصلا حوصله نداشتم ، اما همیشه ی همیشه به یادت بودم ، تو خود منی ، مگه میشه حتی یه لحظه هم بهت فکر نکنم ... خیلی خیلی خیلی دوست دارم ...خیلی مینا ... ســـــــــــــــــــلام نفس مینایی دلم برات مـــــــــــــحو شده دیگه ... دوس داشتم بودی واسم پیـــــــــــــانو می زدی ، به منم که عاشق پیانوام یــــــــــــاد می دادی اما خوب نیستی و نمیشه که یادم بدی ، ولی شاید یه روزی بشه ...! چند وقتیه خیلی آروم شدم ، حوصله هیچیو ندارم پرستو ، اما به یادت هستم دوست دارم دختر با بادبادک آبـــــــــــ ی
مي دونم مينا ،
زندگي گاهي تو اين دنيا اصلا زيادي بد ميشه ، نفسم انگار همه شدن سنگ براي شكستن ما ؟؟!! اما خيالي نيست ، من ديگه تنها نيستم ، من ديگه تو رو دارم ،و اينو بدون كه تا هميشه منو داري .. مينا كاش پيشت بودم ، محكم بغلت مي كردم ، تو چشاي قشنگت نگاه مي كردم ، اون وقت اصلا گريه مي كردم ، تا آروم شم ، كاش بودم تا شونه هام بشه پناهگاه گريه هات ، تا ارومت كنم ، .. امروز براي منم زيادي خوب بود ، كه با تو بودم ، مواظب خودت باشي ..باشه .. پرستــــو می دونی چیـــه ؟! دلــــم یه فاز غم می خواد ، واسه یه مدت ... من نمی دونم چرا انقدر زندگی واسه من تو این دنیا سخته ؟ آره ، دلـــــــــــــــم گرفته و خستم از آدما ، دلم یه شونه می خواد زار بزنم ، به خدا دلــــــــــم گریه اما یه چیز خوشحالم کرد واقعنی ، اینکه اومدی و با هم بودیم امروزو ، اینکه خوشحالم که هستی . ازت می خوام این ترم رو با بهترین نمره ها تموم کنی و به همه ثابت کنی که پرستوی من اگه بخواد سخته واسم که نباشی ، ولی حق نداری جوری باشی که این موضوع رو درس خوندنت تاثیر بذاره . دوست دارم یه دنیــــــــــــــــــــــــــا تو تنهـــــــــــــــا کسی هستی که کاملا درکم می کنی ، فکر کنم منم خیلی درکت می کنم ، چون بفلماهین افنبات
سلام مينا ..
من مي خوام داد بزنم كه من زيادي دلم برات تنگ شده ..كه بي تو اين روزا به من سخت مي گذره ..انگاري نفس نمي تونم بكشم .. مي خواستم زودتر از اينا بنويسم ، نشد .اما ...پرستو زياد خوب نبود اين روزها ..كه الان بهترم ، حالا از اون سردي خبري نيست ، كه حسابي يخ مي كرد تمام ِ بدنم و سردم ميشد ..و بعدتر دلم پتويم را مي خواست كه حسابي گرمم شود ..حالا اما خبري نيست از آن لرزيدن ها ، كه من حسابي گرمم شده .. من دلم گريه مي خواد، نگو نه ..كه دلم حسابي برايت تنگ است ، كه راست مي گويي گاهي گريه خوب است ، كه از اين بغض ِسنگين خلاصت كند ... اين روزها زيادي خسته ام ، چرايش را نمي دانم ، فقط اين كه زيادي خسته ام ، دلم مي خواهد بمانم در اتاقم ، همه ي روز را بخوابم ، .. مي داني ، همه اش خودم را الكي گول مي زنم ، يك جورايي خودمم را سرگرم مي كنم ، كه به بعدتر فكر نكنم ، بعدتر اينكه من اصلا نمي خواهم بروم ، مي خواهم با تو باشم ، دلم كه مي گيرد ، بيايم پيش تو ، و هي آرام شوم .. دلم نمي خواهد بروم تنها بي باران ..نه ..نه ..نه ..دلم مينا مي خواهد .. چقدر حرف داشتم ، همه اش دارند فرار مي كنند از من ، مينا مي خواهم بداني كه من با تو ام ، هميشه ي هميشه ..حالا اينجا نباشم ..كه فرقي ندارد .. بزار الكي بگويم ..دلم خوش باشد كه اينجا نباشم / غصه نمي خورم .. اما من با تو هستم ، هميشه ، و بدان لحظه لحظه دارم زندگي مي كنم با تو بودن را ، در دنياي قشنگي كه با تو ساختم ، دنيايي كه فقط مال ِ من وتوست نه هيچ كس .. مينا هرچه گشتم پيدا نكردم ، هيچ جا نبود ، حتي در آرشيو عكس هايم ، چيزي را پيدا نكردم ، كه حس ِ من باشد .. كه دخترك خوب باشد فقط دلش تنگ باشد ، نبود ، دوست دارم ، خيلي دوست دارم ادامه مطلب قربونت برم که انقدر دلت قشنگه. فدای احساساتت بشم من ! پرستـــــــــــــوی من تو ناراحتم نکردی به خدا ، می دونی چند وقت این اشکا مونده بودم پشت چشام ... طفلکی ها می خواستن بریزن اما نمیزاشتم . خیلی منتظر موندن خیلـــــــــــــــی . خوب شد که گریه کردم ، یه کم سبک شدم . دفترت چی شده ؟ ناراحت نباشی ها ، با هم یه دنیایی می سازیم که رو زمین تــَک باشه ، یه بهشت رو زمین ... من و تو میشیم دربونش ، و همه ی آدمـــــــــــــا رو به محبت و عشق دعوت می کنیم ، عیبی نداره اگر میشکننمون ، عیبی نداره اگه ناراحتمون می کنن ، به جاش ما بهشون با مهربونی و محبت یاد می دیم که عاشق باشن ، که دوس داشته باشن .! میشیم اون فرشته مهربونه ی تو داستان بودنت و دوس دارم . من پرستومو می پرستم چون خدای قشنگی ، یه پرستوی قشنگ آفرید که کنار من باشه ... می دونی این دور بودنمون چقدر مهــــــــــــرمونو بهم بیشتر می کنه ؟! خوشحالم که دارمت مرسی که هستی ... دوست دارم
گفتم مينا انگاري صفر شدم !!
اول از همه ببخش پرستو رو كه همش دل ِ كوچيكتو ناراحت ميكنه با دل تنگي هاش .. همشونو مينا .. ![]()
سلام ..
سلام ميناي من .. آخ اگه بدوني چقدر دلم برات تنگ شده ، خيلي مينا ..خيلي ، بودنت از بودن خودم مهم تره .. مي دوني من مي گم بدم تو انقدر خوبي ميگي نه ...نمي خواستم ناراحتت كنم ..آخه من كه طاقت اشكاي تو رو ندارم ... مينا به آسمون گفتم ببار لج كرد.!! دردم ميگيره كه ناراحت ببينمت ، تو انگار مني ، كه اصلا قشنگ تر از منم هستي .. ما زيادي مثل ِ هم ديگه ايم .. آخ كه چقدر دوست داشتم الان بودم و بغلت مي كردم تا آروم شي ..اشكاتو پاك كن ..گريه نكن ..ميميرم گريه كني ... مينا ... نفس ِ آجي روز تو هم مبارك .ايشالله كه حضرت زهرا هرچي ميخوايي بهت بده ، به مامانتم تبريك بگو .. ســــــــــــــــلام پرستوی عزیزم دلم واست یه دنیـــــــــــــــــا تنگ شده ! امروز می خوام واست بنویسم ، اما جنس نوشته هام فرق می کنه . یه کم آه داره ، یه کم درد داره ، و اشک ... وبلاگت و خوندم کلی از اشک هایی که پشت چشمام قایمشون کردم سرازیر شدن ، چقدر دلم گریه می خواس . آره ... ! امروز رو صورت بارون می آمد که شور بود ، به تلخی گذشته و شیرینی و لذت بودنت . منم خیلی چیزا رو یاد نگرفتم ... یاد نگرفتم که فراموش کنم . یاد نگرفتم که فریاد بزنم . یاد نگرفتم که وقتی گذشته تموم می شه واقعا تموم بشه و من توشون گیــــــــــر نکنم ، که روز و شبم یاد و خاطره ی گذشته باشه ... یاد نگرفتم که دل بکنم . یاد نگرفتم که دردام یادم بره ، اما اینو خوب بلدم که کینه نسازم از تلخیای زندگیم ... چند سال پیش یکی از دفترایی که نوشته های خودم بود و واسه نوجوونیام بود سوزوندم ، انگـــــــــــــار مینا هم سوخت با اون دفتر و خیلی چیزا از دست رفت . مثل قلم نوشتنم ... دلم یه تنهایی بــِکر می خواد ، یه تنهایی دو نفره . من و تو . دلم می خواد یه دنیا غم بریزم بیرون ، دلم می خواد انقدر تو بغل هم بباریم که آسمونم به گریه بیفته . خیلی سختمه پرستو ، دل من کوچیکه دست خودم نیست ، یه سری حرفا کبابم می کنه . خیلی سختمه از هم خونم چیزی بشنوم که تو دلم به خودم بگم ، دیدی بازم گند زدی ؟ به خودم می گم تو اصلا اضافیی ، اضــــــــــــــــــــــــــافی ... نمی خوام ناراحتت کنم ، اشکام امون نمی دن . بارون نمیاد ، تگرگ احساسات از دست رفتمه ... آدمــــــــــــــــا با من کاری کردن که هیچ کدومشونو نمی خوام ، اونـــــــــــــــــــــــا نمی فهمن منو ، درک گـــــــــــــاهی فکر می کنم این احساس چقدر غریبه ، این همه احساس قشنگ تو یکی جم می شه ؟ پرستو ! خیلی دوست دارم . خوشبحالت که احساساتت کامل و دست نخوردس ... پرستو من انقدر شکستم ، انقدر شکستم که فقط خدا می مونه ، دلــــــــــــَــم اون احساسات پاک گذشتمو با من بمون . باهات می مونم ... روزت مبارک باشه نفسم ... ایشالله از حضرت زهـــــــــــــــرا (س) عیدی بگیری عزیز دلـــــــــــَـــم اشکام اومدن هنوزم میان ولی دارن آرومم می کنن .
سلام ميناي من
قبل تر نوشت : -فدات بشم دير كه نيست ، -ووووييييييي كه من بي تو و آرامشت ، حرف هاي قشنگت مي ميرم ... مي دوني ما انگار اشناييم با هم ، نه از اون آشنايي هاي عادي ..كه زيادي خاص ِ اين اشنايي ..كه من هميشه اين دنيا را مي ديدم ، در رويا و حالا من اين دنياي قشنگ رو با تو دارم مينا ... كه باور كن ..خودم رو هيچ وقت اين همه خوب نديده بودم مثل وقت هايي كه با تو ام ...و با هم ميخنديدم بلند بلند ...كه دل ِ قشنگت كه ميگيره دلم ديوونه ميشه ..و اون وقت دلم ميخواد بارون بشم برات كه آروم بشي ... مينايي من فقط يه دختر ترسو و لجبازم ..كه انگاري ترسيدن رو خيلي بلد شدم .. مينايي من بي احترامي نكردي كه اون حقش بود ، فراتر از حدش داشت ميرفت ، آره مينا راست ميگي ، مي دوني تو همين سايت ، اولش فكر ميكني ، كه اينا فرق دارن با بقيه ، ولي فقط كمي بعد مي فهمي كه نه اونا اصلا بدترن انگاري .. ولي مينايي تو فرق داري ، به خدا تو فرق داري ، كه تمام ِ وجودم مال ِ تو اصلا .. تمام اعتمادم مالِ تو ..تو خودتو با هيچ كس مقايسه نكن كه فقط و فقط يكي هستي فرشته ي من ..فقط يكي .. مينايي من انقده حرف دارم برات ، ولي الان نميگم ، مي خوام از اون اول ِ اول ِ اولش برات بگم ... ووووييييييييييي كه چه خوبه مينا رو دارم ..خدايا شكرت .. دوست دارم مينايي ..دوست دارم .. ســـــــــــــــلام پرستوی من !
فدای چشمای قشنگت بشم که بارونی میشه ، عین خودم دیوونه میشه و این واسم خوبه که یکی هست که شبیمه می خوام برات از مینــــــــــــــا بگم . مینــــــــــای چند سال پیش ... پرستوی من ، احساس لطیف داشتن نعمتی که هر کسی نداره !
سلام ،
سلام مينا .. حرف هست نه كه نباشد اصلا زيادي هم هست ، من هم هستم اين بار ، اما بلد نيستم ، باور كن بلد نيستم بگم مينا .. مينا من امروز همه اش با باران بودم ..همه اش و من هي بيشتر آرزو مي
كردم ببارد و باران هم همه اش بيشتر مي باريد بر من ..و آخ ..كه من
باريدم با باران ، نه ازآن هايي كه دلت بخواهد كه حسابي سبك شوي نه .. و بعدترش من زيادي انگار سردم شده بود كه ميلرزيدم اصلا ، كه مانده
بودم كه سردم است يا كه من دارم مي ترسم ، ..نمي دانم ..آخرشم هم نفهميدم
اصلا ..فقط زيادي سردم بود ..زيادي ...مينا ..
|